• دلم تنهـــــا بـــود ... تــو از اینجــا شــروع شـــــدی ...

  • دلم تنهـــــا بـــود ... تــو از اینجــا شــروع شـــــدی ...

کاربر عزیز،
با ارسال متن یا تصویر به ما از طریق تلگرام یا سایت ان را با نام خودتان میگذاریم

ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ

ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺑﻬﺘﺮﺍﺳﺖ

ﺍﺯ ﺑﻮﺩﻥ ﺑﺎ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺑﻮﺩﻧﺶ ﺩﺭﻭﻍ

 ﻣﺤــــــــﺾ ﺍﺳﺖ

ﺩﻟــــــــش  ﮐﻪ ﻫﯿﭻ

ﺣﻮﺍﺳﺶ ﻫﻢ ﺑﻪ

 ﺗﻮ ﻧــﯿﺴــــــــﺖ

ﻭ ﻓﻘﻂ ﺯﻣﺎﻧﯽ سراغت

 را میگیرد  ﮐﻪ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ

 ﻧـــــــــﺪﺍﺭﺩ...

تلفن


روزایی هست که تلفنمو جواب نمیدم..

چون ک قبل از برداشتن تلفن باید صدامو عوض کنم ...
و
شاد ترش کنم ...
و 
من حوصله ی این تظاهر کردن را ندارم ...

به همین سادگی..!! :(

من ...




من با تو آرومم ، بی تو داغونم
اینارو دوباره بهت میگم چون خاطره داریم با بارونم
با تو آرومم ، اینه قانونم که بمونی از پیشم نری
چون دوست دارم تورو خانومم

با تو آرومم ، بی تو داغونم اینارو دوباره بهت میگم
چون خاطره داریم با بارونم
با تو آرومم ، اینه قانونم که بمونی از پیشم نری
چون دوست دارم تورو خانومم

باران

باران تندی میبارد
از پشت پنجره قطره ها را میبینم
که در تخت خواب برگها فرو میریزند
و با برگها میرقصند و عشق بازی میکنند

باران تندی میبارد
از پشت پنجره  بر شیشه سرما خورده اش  هاااااا  میکنم
و اسم تورا بر ابری که ساخته ام  مینویسم
اما چه فایده
که این بخار هم  دقیقا شبیه تو
آرام آرام  میرود و محو میشود ...

باران تندی میبارد
ابرهای خاکستری اشک هایشان را
 بر آسفالت های ترک خورده منفجر میکنند
من ابرهارا به خانه ام دعوت میکنم
   و چای  داغ بهار نارنج  برایشان میریزم
دستهایم را  دور شانه اشان میکشم
به انها میگویم :
 گریه نکنید درست میشود

باران برای هرکسی معنی متفاوتی میدهد
برای برگها فصل عشق بازی با قطره هاست
برای پسران شهرم قرار با معشوق هایشان
و برای چتر ها زمان انجام وظیفه
برای من اما
باران این امید را میدهد
که برمیگیردی
درست شبیه گنجشک لاغری
که هر موقع  باران میبارد
به آشیانه ی کاه گلی اش بازمیگردد

چشم هات ...

چندین ماه است که صبح  بجای پرستیدن چشمهایت

با نگاه در عکس تو بیدار میشوم

و همیشه  میترسم , که شاید

از عکس خودت هم محو بشوی

و یک قاب پر از هیچ برایم بماند

که صبح ها در  آن  زل بزنم

تا گریه کنم

هر صبح  اشک هایم را روی میز  مرتب میکنم
و قطره های  جدید را با نظم کنار عکست قرار میدهم

هر روز  کلکسیون زخم هایم  نفیس تر  میشود
درست زمانی که آفتابگردان سر خود را با وقاری زرد رنگ بالا میگیرد !

دررد

ادوارد: میدونی فرق بین درد و رنج چیه؟

آنا: چه فرقی میکنه؟ وقتی دوتاشون بدن

ادوارد: وقتایی که باهات حرف میزنم و
حواست پیش یکی دیگه است ،
این میشه رنج !

آنا: خب درد چیه اونوقت؟؟

ادوارد : که با این حال باز دوستت دارم !